8 آذر سالروز ترور دانشمند هسته ای« شهید مجید شهریاری»
به گزارش خبرگزاری حیات، هشتم آذر هرسال در حافظه تاریخی ملت ایران یادآور حادثه ای تلخ است، ملتی که در طول 36 سال گذشته بهایی سنگین برای استقلال و ایستادگی اش پرداخته است، 8 آذر سالروز ترور دانشمند هسته ای کشور، شهید دکتر مجید شهریاری است. مجید شهریاری در سال 1345 در زنجان به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی و دبیرستان را در زادگاه خود، زنجان، گذراند و در سال 1363 با کسب رتبه دو در آزمون ورودی دانشگاه پذیرفته شد و تحصیلات خود را در رشته مهندسی الکترونیک دانشگاه صنعتی امیرکبیر آغاز کرد. او با کسب رتبه اول تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاه صنعتی شریف ادامه داد و توانست در رشته مهندسی هسته ای از این دانشگاه فارغ التحصیل شود. وی دوره دکترای هسته ای را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر و در سال 1377 به اتمام رساند. شهریاری در سال ۸۵ با راهاندازی دانشکده مهندسی هستهای دانشگاه شهید بهشتی به عضویت هیئت علمی آن درآمد. وی مراتب علمی را از مهندسی هسته ای به دانشیاری و سپس مرتبه استادی خیلی سریع پشت سر گذاشت و سالهای متوالی وقت خود را صرف پژوهش و تدریس در دانشگاه ها کرد. ازدواج شهید شهریاری در دانشگاه صنعتی شریف با همسرش، بهجت قاسمی، آشنا شد. خانم قاسمی دانشجوی دوره کارشناسی ارشد این دانشگاه در رشته مهندسی هسته ای بود و شهید شهریاری دانشجوی سال آخر رشته مهندسی هسته ای بودند. خانم قاسمی درباره چگونگی ازدواجشان گفت: « زمانی وارد دانشگاه صنعتی امیرکبیر شدم که به تازگی دوره کارشناسی خود را به اتمام رسانده بودم و هنوز مجید را نمی شناختم. چند سالی را در دانشگاه صنعتی امیرکبیر حضور داشتم و بالاخره در مقطع کارشناسی ارشد در رشته مهندسی هسته ای از دانشگاه صنعتی شریف قبول شدم و در این دانشگاه بود که با همسرم آشنا شدم. وی دانشجوی نمونه و به قولی تاپ دانشکده مهندسی هسته ای دانشگاه صنعتی شریف بود. مجید را در ابتدا در ترم اول تحصیل خود دیدم و همیشه وی در سایت دانشگاه حضور داشت و به قولی مرجع دانشگاه و دانشجویان بود. او فردی آرام و ساکت بود و دائماً با دانشجویان در مباحث علمی به بحث می پرداخت و اساتید دانشگاه صنعتی شریف بسیار وی را دوست داشتند. در ترم دوم تحصیلی خود کرسی درسی برپا داشت تا در این کلاس بیشتر با شهید شهریاری آشنا شدم. مراسم ازدواج من و شهید شهریاری در سلف سرویس اساتید دانشگاه صنعتی امیرکبیر برگزار شد که به نظرم اکنون این محل به یک محل اداری تبدیل شده است و به یاد دارم که پس از آن با لباس عروس به خوابگاه رفتیم و زندگی بی تکلف خود را آغاز کردیم. پس از ازدواج با شهید شهریاری عمق رفتار نمونه و متشرع بودنش را در زندگی شخصی خودمان دیدم و نماز شب خواندن همسرم را دیدم. در شب اول ازدواجمان سجاده نماز شب شهید شهریاری پهن بود. شهید شهریاری بسیار مبادی اخلاق بود و ادب،نگاه، صحبت، رفتار و تقدم سلام وی همیشه زبانزد بود». ثمره این ازدواج دو فرزند به نام های محسن و زهرا است. سوابق علمی و اجرایی شهید شهریاری از نظر علمی نابغه و از نظر اخلاقی یک انسان استثنایی بود. ایشان به سرعت به عنوان یک مهندس هسته ای جا افتاد؛ در یک فاصله کوتاهی توانست عنوان دانشیاری را به خود اختصاص دهد و بعد از آن هم باز در یک فاصله کوتاهی به مرتبه استادی ارتقا یافت. تسلط دکتر شهریاری بر علوم مختلف، وی را در زمره برترین اساتید هسته ای قرار داده بود؛ دانشمندان رشته های مختلف فنی و مهندسی برای یافتن پاسخی برای سوال های خود به دفتر ایشان در دانشگاه شهید بهشتی مراجعه می کردند. دکتر مجید شهریاری که صدها دانشجوی برتر کشور را تربیت کرده بود، خود تحصیل کرده دانشگاه های امیر کبیر و صنعتی شریف بود. دانش وسیع و استفاده از آخرین یافته های علمی، شهریاری را از گزینه های دانشگاه های برتر دنیا برای تدریس و ادامه تحصیل قرار داده بود اما وی در مقابل پیشنهادهای آنها هیچگاه سر خم نکرد. مجید شهریاری در اولین برنامه دکترای هسته ای که با همکاری دانشگاه امیرکبیر راه اندازی شده بود، به عنوان دانشجوی دکترای هسته ای حضور داشت که نه تنها اهداف پژوهشی پایان نامه خود را برآورده کرده بود، بلکه در زمان دانشجویی اهداف دیگری را نیز برای خود تعریف کرده بود؛ او کد MCMP را برای اولین بار در کشور راه اندازی کرد. از جمله اقداماتی که شهید شهریاری در دوران عمر با برکت خود انجام داده است و کتابهایی که از ایشان به چاپ رسیده است، شامل مقالات علمی پژوهشی در مجلات علمی بین المللی، راهنمایی و مشاوره 20 دانشجوی کارشناسی ارشد و راهنمایی 3 دانشجوی دکترا و اجرای 5 طرح پژوهشی با امتیازی بالا را در کارنامه فعالیت خود دارند. شهید مجید شهریاری در سال 1387 در مراسم تقدیر از پژوهشگران دانشگاه ها از دانشکده مهندسی هسته ای مورد تقدیر قرار گرفت. مجید شهریاری در سال 1380 به دانشگاه شهید بهشتی پیوست؛ او از اساتید برجسته دانشگاه شهید بهشتی و همچنین از کارشناسان سازمان انرژی اتمی در پروژه شتابدهنده ها بود. وی در سال 1382 با همکاری دکتر عباسی انجمن هسته ای را تشکیل داد و سالهای متوالی وقت خود را صرف پژوهش و تدریس در دانشگاه های مختلف کرد. او در سال 1385 با راه اندازی دانشکده مهندسی هسته ای دانشگاه شهید بهشتی به عضویت هیئت علمی آن درآمد. شهریاری رشته "کاربرد پرتوها" را به وزارت علوم پیشنهاد و درخواست کرد که این یک زمینه آموزشی جدید در مهندسی هسته ای شود. شهید شهریاری در سالهای 1385 تا 1389، چهار کمیته علمی و کارگاه آموزشی در دانشکده شهید بهشتی تأسیس کرده بود؛ او برای نخستین بار کارگاه های آموزشی آشنایی با کدهای محاسباتی راکتورهای هسته ای را طراحی و اجرایی کرد. یکی از طرح های مهم شهید شهریاری، طرح های تئوریک مربوط به ساخت نسل جدید راکتورهای هسته ای بود که بازتاب گسترده ای در مراکز علمی جهان داشت. شهریاری کارشناس ارشد مبارزه با ویروس رایانه ای استاکس نت بوداو مشاور ایران در شورای بین المللی و رئیس دفتر کمیته ملی پروژه سزامی (SESAME) بود؛ این پروژه یک پروژه عظیم منطقه ای بود که ایران هم یکی از اعضای آن به شمار می رفت. یکی از مهمترین پروژه های شهید شهریاری که به خواسته دکتر علی اکبر صالحی، رئیس وقت سازمان انرژی اتمی، به انجام رساندند بحث غنی سازی 20 درصد بود؛ دکتر شهریاری علاوه بر دستیابی به فناوری غنی سازی 20 درصد، با پی بردن به فرمول ساخت صفحات سوخت که برای تبدیل شدن اورانیوم 20 درصد به سوخت، وجود این صفحات لازم و ضروری بود، عملا کشور را در تولید سوخت 20 درصد خودکفا کرد؛ این کار مستلزم مطالعه و محاسبات فراوان بود و برای اولین بار کارخانه تولید صفحات سوخت 20 درصد راه اندازی شد. ایشان این کار را بدون چشم داشتی انجام داد ضمن اینکه دانشمندان فراوانی را در کنار خود در حین انجام تحقیقات این مسئله تربیت کرد تا پس از حیاتش راهش را ادامه دهند. مجید شهریاری پروژه های فراوانی را در ارتباط با کاربرد هسته ای در مسائل پزشکی انجام داده اند. ایشان در ایجاد خودکفایی در تولید سوخت راکتور تهران برای تأمین رادیوداروها برای بیماران نقش بسیار مؤثری داشته است. پزشکی هسته ای یکی از شاخه های پزشکی است که در آن مواد رادیواکتیو نسبت به تشخیص، درمان و اندازه گیری برخی از آنزیمها و هورمون های بدن بکار گرفته می شود. بسیاری از مراکز پزشکی هسته ای کشور بدون رادیوداروها نمی توانند کاری انجام دهند و تعطیل می شوند. از سال 1359 در سازمان انرژی اتمی ایران، به کمک آژانس بین المللی انرژی اتمی بخشی به نام رادیو ایزوتوپ ایجاد شد و کم کم تولید رادیوداروها آغاز شد؛ رادیو داروها، داروهایی هستند که جزئی از ماده رادیواکتیو به آن متصل است. رادیوداروها یک نیمه عمری دارند و بعد از مدتی از بین می روند. تا سال 1386 رادیوداروها از خارج از کشور تأمین می شدند و بخشی از آن هم در داخل تولید می شد؛ تقریبا از اردیبهشت و خرداد سال 1386 تحت تحریم بین المللی قرار گرفتیم و عملا بسیاری از مراکز پزشکی هسته ای تعطیل شدند. راکتور تهران، راکتوری تحقیقاتی است که برای پژوهش روی مواد کار می کند. از راکتور تهران برای تولید رادیودارو استفاده می شود؛ با گذشت بیست و چند سال از تعویض صفحات سوخت این راکتور به نقاط بحرانی خود نزدیک می شد. دکتر علی اکبر صالحی با حضور در سازمان انرژی اتمی، تأمین سوخت 20 درصد را پیگیری کردند؛ ایشان در سفری به وین به همراه آقای سلطانیه با "البراده ای"، مدیر کل وقت آژانس بین المللی انرژی هسته ای، ملاقات کردند؛ آنها در جواب خواسته ایران گفتند: «درخواست شما با تعدادی از کشورها در میان گذاشته شد، امریکا و روسیه برای اولین بار در پیشنهاد غیررسمی تأمین سوخت 20 درصد را پذیرفتند اما در مقابل شروطی را گذاشتند.». این در شرایطی بود که قبل از اینکه سوخت به اتمام برسد با فاصله زمانی، تقاضای سوخت شده بود که با وجود شروط تعیین شده خارجی ها و با توجه با اینکه راکتور نباید از کار می افتاد، علی اکبر صالحی مسئله را با محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور وقت، در میان گذاشت و با پذیرش ایشان، برای تولید صفحات سوخت غنی سازی 20 درصد نزد شهید شهریاری رفتند چرا که ایشان کارهای ناممکن را ممکن می ساخت. به دنبال پژوهش های شهید شهریاری و تیمش در 26 بهمن ماه 1390 سوخت گذاری راکتور تحقیقاتی تهران با موفقیت و بدون وابستگی به بیگانگان انجام شد. با بهره برداری از دستاوردهای هسته ای جدید ایران به یاد خدمات مجید شهریاری، تاسیسات هسته ای تهران به نام "شهید شهریاری" تغییر نام داد. شهادت مجید شهریاری در 8 آذر ماه 1389 در پی یک عملیات تروریستی مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسید؛ دکتر بهجت قاسمی، همسر شهید شهریاری، در جریان سوء قصد حضور داشت و آن روز را اینگونه توصیف کرد: « روز قبل از حادثه دکتر از دانشگاه به من زنگ زد و گفت در دانشگاه جلسه ای هست که من هم باید بروم ، چون من یک طرح در دست اجرا داشتم که مدتی بود به مشکل خورده بودم و دکتر گفت مشکل طرح من در آن جلسه حل می شود . فردای آن روز من خیلی خوشحال بودم . صبح روز بعد با دکتر از منزل بیرون رفتیم . بعلت آلودگی هوا و زوج و فرد شدن خودروها ، دکتر نمی توانست خودرو بیاورد به همین دلیل با خودروی من رفتیم و به پسرم محسن هم گفتیم با ما بیاید اما گفت کلاس دانشگاه او ساعت 10 صبح است و نیامد و این لطف خدا بود که نیاید تا شاهد این حادثه تلخ نباشد . دکتر و راننده جلو نشستند و من هم عقب ، دکتر مطابق معمول که بیشترین استفاده را از وقتش می کرد در ماشین شروع به گوش کردن تفسیر قرآن آیت اله جوادی آملی کرد ، حدود پانصد ، ششصد متر در بزرگراه ارتش رفته بودیم که یک موتوری نزدیک ماشین شد در همین حین راننده فریاد زد دکتر برو بیرون . دکتر پس از فریاد راننده گفت چی شده ؟ من چون کمربند نداشتم بلافاصله از ماشین پیاده شدم راننده هم سریع پیاده شد من رفتم در سمت دکتر را باز کنم تا دکتر سریع پیاده شود که در همین حین بمب جلوی صورت من منفجر شد . بیهوش نشدم ، فقط حرارت اولیه انفجار را در صورتم احساس می کردم . خواستم بروم به مجید کمک کنم اما نمی توانستم حرکت کنم و فقط میگفتم مجید من . راننده آمد بالای سر من به او گفتم برو مجید را کمک کن اما راننده که آمد بالای سر مجید ، دیدم توی سر خود می زند . یک نگاه به من می کرد و یک نگاه به مجید . دیدم کسی نبود کمک کند خودم را کشان کشان رساندم به درب خودرو دیدم مجید بی سر و صدا سرش به سمت راننده بی حرکت افتاده فهمیدم که مجید شهید شده در این دقایق من فقط داد می زدم و ناله می کردم مجید من . لحظه ای بعد فهمیدم روی برانکارد نیروهای امداد هستم ، بی اختیار تا یاد مجید افتادم صحنه کربلا به ذهنم خطور کرد که سر فرزند زهرا (س ) را بریدند و چه بلاهایی که بر سر اهل بیت نیاوردند اما مجید من که خاک پای انها هم نمی شود . پس از آن گفتم الحمدلله . همسر و همرزم شهید شهریاری گفت: من چون نزدیک بمب بودم خیلی صدمه دیدم و یکی از ترکشها تا نزدیکی قلبم نفوذ کرده بود و واقعا معجزه الهی بود که خطر مرگ رفع شد ، پای چپ من هم از ده جا شکسته و تکه تکه شده بود که پزشکان با پیوند عضله آن را ترمیم کردند. بعد از شهادت دکتر علی محمدی به ما هم تذکر داده بودند که مراقب باشیم و ما هم جدی گرفته بودیم اما می گفتیم هر چه خدا بخواهد می شود حتی برخی اوقات در جمع دوستان خانوادگی شوخی می کردیم که این بار شهادت نوبت همسر شماست یا من».پیکر شهید مجید شهریاری در امامزاده صالح بن موسی الکاظم به خاک سپرده شد. جایگاه شهید شهریاری در دید بزرگان مقام معظم رهبری در دیدار با خانواده دکتر شهریاری ضمن تسلیت شهادت ایشان، در مورد جایگاه این شهید فرمودند: «شهادت دکتر شهریاری، آبرویی داد به جامعه علمی کشور. شهادت همچین شخصیت برجسته و مورد قبولی، نشان داد که در محیط علمی جمهوری اسلامی، اینجور شخصیت ها و انگیزه ها وجود دارد. مهمترین تسلایی که انسان در اینجور حوادث به خودش میدهد این است که میداند خدای متعال برای این جانفشانیها و این شهادتها و این خونهای به ناحق ریخته شده، ثوابهایی را معین و مدون کرده که به ذهن ما هم خطور نمیکند. به قدری این مقامات و درجات الهی، عالی و غیرقابل توصیف است که ما اصلاً نمیتوانیم درک کنیم و مطمئن باشید ایشان الان در بهترین حالات است که هر مؤمنی و هر انسان صالحی، اگر چنانچه اندکی از آن مراتب را بتواند با دیده بصیرت خودش ببیند، آرزو میکند که ای کاش ما به همین سرنوشت دچار بشویم.» آیت الله جوادی آملی نیز در مراسم چهلم شهید شهریاری درباره مقام این شهید گفت: «همسر و خانواده شهید شهریاری مطمئن باشند که وی در روح و ریحان است. اگر با دو دست پر به بارگاه الهی راه یافت، نه تنها مشکل خودش را حل میکند بلکه مشکل دیگران را هم برطرف میکند و از دیگران شفاعت خواهد کرد.» "شهید علم" کتابی از شهید دانشمند کتاب "شهید علم" حاوی خاطراتی از زندگی شهید مجید شهریاری، برای اولین بار به مناسبت نخستین سالگرد شهادت دکتر شهریاری در محرم سال 1390 با نام "شهید عاشورایی" به چاپ رسید. این کتاب روایت 100 خاطره متفاوت از دوره های مختلف زندگی شهید توسط بستگان، دوستان، همکاران و شاگردان شهید بیان شده است. در سال 1393، مؤسسه گفتگوی دینی "وحدت" با همکاری و حمایت دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب اسلامی کتاب "شهید علم" را به زبان عربی ترجمه کرد. غریب رضا، مدیر مؤسسه گفتگوی دینی وحدت، درباره ترجمه این کتاب به زبان عربی گفت: «دانشمندان زیادی در کشورهای اسلامی از جمله عراق و مصر مورد هدف جریانهای وابسته به رژیم صهیونیستی بودهاند و به شهادت رسیدهاند به عنوان مثال در کشور مصر نیز چند نفر از دانشمندان هستهای این کشور توسط ایادی موساد شهید شدهاند لذا قصد داریم کتابی را با عنوان «شهدای هستهای ایران و مصر» به چاپ برسانیم تا نشان دهیم چگونه سرمایههای ملی این دو کشور توسط دشمنان امت اسلامی مورد هدف قرار گرفتهاند.» دستگیری عوامل ترور مراحل دستگیری عوامل ترور دانشمندان هسته ای را می توان یکی از بزرگترین عملیات های امنیتی - اطلاعاتی پس از انقلاب در ایران به حساب آورد که موضوع مستند "کلوپ ترور" بود. این مستند که در مرداد ماه 1391 به روی آنتن شبکه یک سیما رفت، به نحوه اقدامات یک شبکه پیچیده ترور وابسته به سرویس موساد در ایران پرداخته شده است. این شبکه ترور که به صورت عنکبوتی عمل کرده و از پشتیبانی ویژه اطلاعاتی دستگاه های اطلاعاتی انگلیس و امریکا و اسرائیل برخوردار بوده است، نقش اصلی را در طراحی، هدایت و اجرای عملیات ترور شهیدان علیمحمدی، شهریاری، رضایی نژاد، احمدی روشن، قشقایی و فریدون عباسی بر عهده داشته است. پیچیدگی عملیاتها، اسامی متعدد و رمزآلود، پشتیبانیهای همه جانبه مثلث سیاه ترور یعنی آمریکا، انگلیس و اسرائیل هم نتوانست تروریستها را از کمین چشمهای بیدار دستگاه امنیتی-اطلاعاتی کشور مصون بدارد و تلاشهای شبانه روزی سربازان گمنام امام زمان(عج) به ثمر نشست. در مستند "کلوپ ترور" از شیوه جذب اعضای این گروه و مراحل آموزش آنها در اقلیم کردستان و اعزام آنها به اسرائیل و همچنین شیوه های آموزش، طراحی و اجرای عملیات این ترورها از زبان اعضای شبکه پرده برداری شده است. خصوصیات شهید شهریاری از نگاه همسرش همسر شهید شهریاری در بیان ویژگی های همسر خود گفت: اوایل ازدواجمان بود نیمه های شب از خواب بیدار می شدم می دیدم مجید نیست می رفتم می دیدم در اتاق مشغول نماز شب است این رویه مجید بود، بسیار به ندرت اتفاق می افتاد نماز شب مجید قضا شود، بویژه در ماه های اخیر به شدت در نماز شب گریه می کرد و صدای الهی العفو شبانه او همچنان در گوش من زنگ می زند.وی در ادامه تصریح کرد: زمانی که قرار بود تز خود را ارائه دهم تا ساعت 22 یا 23 در خارج از منزل حضور داشتم و وی در این برهه در فعالیتهای منزل نیز کمک می کرد، یادم هست برای انجام کاری به کرج رفته بودم با همسرم تماس گرفتم و به وی گفتم برای فرزندانمان غذا درست کن و وی بدون ریختن روغن و نمک برای فرزندان نیمرو درست کرده بود. همسر شهید شهریاری افزود: در طی سالهایی که با هم زندگی کردیم، مراعات حال مرا می کرد و به جرأت می توانم بگویم لقمه غیر حلالی وارد زندگی ما نشد. قاسمی با تأکید براینکه شهید شهریاری علاقه داشت آنچه را که فرا گرفته به همه منتقل کند، تصریح کرد: وی بارها تا ساعت یک تا دو نیمه شب در خارج از منزل بود و هنگامی که از وی می پرسیدم کجا بودی؟ می گفت تز درسی یکی از دوستان به مشکلی برخورده بود و در سایت کامپیوتری دانشگاه برای رفع این مشکل حضور داشتم، شهید شهریاری به دانشجویان خود بسیار کمک می کرد و وقت می گذاشت که در این خصوص به وی می گفتم وقت خودم را حلالت می کنم اما باید برای فرزندانمان وقت صرف کنیم.
همسر شهید شهریاری با بیان اینکه همسرم در انجام واجبات و ترک محرمات نیز به اندازه جدیت در مسائل علمی جدی بود خاطرنشان کرد: شهید شهریاری حتی در برخی عروسی ها حضور پیدا نمی کرد و با کسی هم تعارف نداشت. می گفت "وقتی قرار است حلالی حرام شود در آن محل حضور پیدا نمی کنم ". قاسمی با اشاره به اینکه همسرم بسیار مراقبت می کرد تا حلال را حرام نکند تأکید کرد: شهید شهریاری مطالعه تفسیر قرآن را هرگز رها نمیکرد و تفسیر آیتالله جوادی آملی را به صورت کتاب و نرمافزار همیشه همراه خود داشت. در خانه بخشهایی از تفسیر قرآن را به من و فرزندان بیان میکرد و همچنین ارادت خاصی به حافظ داشت. وی افزود: شهید شهریاری شعرهای حافظ را می خواند و آرام آرام اشک می ریخت . برخی اوقات روبروی من می نشست و شعر می خواند و نمی دانم در این اشعار چه می دید که اشک می ریخت. قاسمی تأکید کرد: به نظرم این قانون الهی بود که همسرم شهید شود و واقعاً لیاقت وی شهادت بود و به این دلیل است که خداوند صبر عظیمی به من داده است . وی با اشاره به بیانات آیت الله جوادی آملی افزود: آیت الله جوادی آملی شخصیت کمی نیست و طی چند سال اخیر با ایشان حشر و نشر داشتیم و به صورت خانوادگی خدمت ایشان می رسیدیم . قاسمی با بیان اینکه یقین دارم جایی که اکنون دکتر شهریاری است بسیار خوب است و به منزل خود نیز نظر دارد، گفت: از دو یا سه روز پیش از حادثه تا آخرین لحظاتی که با همسرم بودم ارتباط عاطفی بسیاری بین ما برقرار شده بود . اگر آرامش درونی من نبود فکر می کنم نمی توانستم دوری شهید شهریاری را تحمل کنم و باید باور داشته باشید که حضورش را در منزل حس می کنم. همسر شهید شهریاری تصریح کرد: شهید شهریاری به من و فرزندانم حتی اکنون که به شهادت رسیده آرامش می دهد و باید این نکته را توجه داشت که خداوند توفیق داد که به عنوان همسر در کنارش بودم. شهید شهریاری از نظر روحی بسیار به من نزدیک بود و در همه موارد زندگی با یکدیگر مشورت می کردیم. امیدوارم همسرم در پیشگاه خداوند متعال ما را از یاد نبرد و شفیع ما باشد . همسرم در انجام واجبات و ترک محرمات نیز به اندازه جدیت در مسائل علمی جدی بود خانم قاسمی در مورد جدیت شهید شهریاری به مسائل دینی گفت: مقید به نماز جماعت بود و حقوق همسایگی را رعایت می کرد و بنده قوت علمی ایشان را ناشی از قوت دینی اش می دانم. ایشان بسیار مقید به انجام آداب اسلامی بودند تا جایی که به یاد ندارم هیچ وقت ایشان بی وضو بوده باشند. قبل از خواب، قبل از خروج از منزل وضو می گرفتند. به سبقت در سلام بسیار پایبند بودند. متواضعانه حتی در برخورد با بچه ها ابتدا ایشان سلام می کردند و خیلی از رفتارهای ایشان برای بچه ها ملکه شده است. همواره، دغدغه نماز اول وقت را داشتند تا جایی که تقید به ادای نماز اول وقت در مسجد و حتی حین مسافرت در کنار جاده از ویژگی های ایشان بود. خیلی وقتها در منزل چهار نفره نماز را به جماعت می خواندیم. شهید شهریاری در رسیدگی به ایتام و سرپرستی آنها تلاش فراوانی می کردند همسر شهید شهریاری درباره رسیدگی ایشان به ایتام نیز گفت: ایشان در ماه مبارک رمضان تقید خاصی به افطار دادن داشتند ودر رسیدگی به امور ایتام و سرپرستی آنها تلاش فراوانی داشتند. در محل زندگی قبلی مان به اتفاق روحانی مسجد، گروهی را تشکیل داده بودند وصبح روز های جمعه بین خانواده های مستمند و بی بضاعت ارزاق پخش می کردند و تقید داشتند که حتما خودشان در پخش ارزاق حضور داشته باشند. پس از برگشت از این کار تا ساعتها منقلب بودند. تواضع و حجب و حیای شهید شهریاری مثال زدنی بود خانم قاسمی درباره ویژگی های اخلاقی شهید شهریاری گفت: مجید آنقدر انسان با اخلاقی بود که علاوه بر بعد علمی از نظر اخلاقی هم همکاران و دانشجویان از او درس می گرفتند و من چون همکار مجید بودم این مطلب را عملا در دانشگاه مشاهده می کردم به همین دلیل اگر یک مجید شهریاری از دست ما رفت در آینده ای نزدیک شهریاری های فراوانی تربیت خواهند شد. تواضع و حجب و حیای او را مثال زدنی است، به جرات می گویم در تمام زندگی مشترکمان کلمه ای از مجید دروغ نشنیدم بهمین دلیل است که میگویم اگر مجید شهید نمی شد عجیب بود. همسر استاد شهریاری که در دانشگاه هم همکار او بوده است گفت: مجید آنقدر انسان با اخلاقی بود که علاوه بر بعد علمی از نظر اخلاقی هم همکاران و دانشجویان از او درس می گرفتند و من چون همکار مجید بودم این مطلب را عملا در دانشگاه مشاهده می کردم . وی افزود:شهریاری شدن خیلی سخت نیست فقط باید مقداری مراقب رفتار و احوالات درونی خود بود. همسنگر مجید شهریاری با تاکید بر اینکه او واقعا پشت و پناه ، همدل و هم راز و همسنگرم در زندگی بود، اظهار داشت: تا عمر دارم شاخه های گل مریم را که همراه با یک دنیا محبت و پشتگرمی به من هدیه می داد فراموش نمیکنم او در وصف دوری از همسر شهیدش می گوید :هر وقت مجید چند روز ماموریت می رفت واقعا حالم خراب می شد گریه می کردم وابستگی ما خیلی شدید بود اما اکنون مدت هاست مجید خانه نیامده و من به لطف خدا این دوری را تحمل کرده و می کنم . دکترمجید شهریاری در قاب خاطرات *دانشجوی شهید شهریاری: دکتر می گفت معلم های دوره دبیرستان که پدرم را می دیدند به پدرم می گفتند این خیلی درسش خوبه. ان شاالله استاد میشه. پدر هم جواب می داد که مجید! عمراً استاد دانشگاه بشه!اینقدر شیطونه که نمیشه. *شاگرد شهید: دکتر خودش تعریف کرد که معلم دوره دبستانمان، برای بچه های کلاس چهارم مسئله ای طرح کرد که نتوانستند حل کنند.معلم به آنها گفت اگر نتوانید این مسئله را حل کنید، از کلاس پایین یک نفر را می آورم تا حل کند. بچه ها حل نکردند و معلم من را برد تا مسئله آنها را حل کنم. خیلی ریزاندام بودم و بر عکس من، آن پسری که قرار بود مسئله را حل کند، هیکل درشتی داشت. معلم من را روی دوشش گذاشت تا دستم به تخته برسد و بتوانم مسئله را حل کنم. در حالی که مسئله را حل می کردم به این فکر می کردم بعد از کلاس با آن پسر درشت هیکل چه کنم؟ *دوست دوران دانشجویی: در مقطعی برای امرار معاش برای دانش آموزان دبیرستانی تدریس خصوصی داشت، اما رها کرد. گفتم چرا رها کردی؟ گفت بعضی خانواده ها آداب شرعی را رعایت نمی کنند. بعد خاطره ای تعریف کرد.گفت آخرین روزی که پای تدریس رفتم مادر نوجوانی که به او درس می دادم بدحجاب بود. مدتی پشت در ایستادم تا خودش را بپوشاند، اما بی تفاوت بود. گفتم لااقل یک چادر بیاورید، من خودم را بپوشانم! از همان جا برگشتم. *هم خوابگاهی شهید: به خاطر کمبود روحانی پیش نماز خوابگاه هر از گاهی تغییر می کرد، این امر برای ما در اقتداء به افراد مختلف مشکل ایجاد می کرد. یکی از ملاکهای ما در اقتداء به افراد این بود که آقا مجید به ایشان اقتداء کرده باشد. *شاگرد شهید: درسال 77، 78 بحثهای پلورالیسم دینی مطرح بود آن ایام بحثهای آقای جوادی آملی را دنبال میکردیم، ایشان در بحث از کثرت به وحدت رسیدن عالم امکان تأکیدی داشتند. این بحثهای در دوران اصلاحات در ذهن ما چرخ میخورد. یک بار سر کلاس دکتر بودم ایشان فرمول جاذبه بین دو بار الکتریکی یا فرمول رابطه بین دو جرم را استفاده کرد، بعد فرمولهای مشابه را کنار هم چید و خیلی قشنگ گفت وحدت را میبینید؟ در آن فضا برای ما خیلی جالب بود. آن زمان در ذهنم این بحث را به صحبتهای آقای جوادی آملی شباهت دادم. بعد از همسرشان شنیدم که دکتر بحثهای فلسفی و عرفانی آقای جوادی آملی را دنبال میکردند. *دانشجوی دکتر: رفتار دکتر به گونهای بود که آدمها را به مسائلی راغب میکرد. خیلی از دختران دانشجو که هنگام ورود به دانشگاه با مانتو بودند بعد از یکی دو سال که با ایشان یا دکتر عباسی آشنا میشدند چادری میشدند. *همسر شهید: اگر به خانه ما زنگ بزنید روی پیغامگیر صدای مجید را میشنوید که میگوید پیغام بگذارید، یادگار نگه داشتهام. پریشب که ما نبودیم مادر دکتر زنگ زده بود صدای مجید را که شنیده بود گریهاش گرفته بود. ادامه پیغام حاج خانم ضبط شده، گفته بود سلام عزیزم میخواستم صدای بچهها را بشنوم، با زبان ترکی گفته فدای صدایت بشوم، دیشب زنگ زدم به حاج خانم بغض کرد، گفتم پیغامتان را گرفتم. گفت صدای مجید را شنیدم. گفتم صدا را برای شما نگهداشتهام. هروقت دلتان تنگ شد به شماره ما زنگ بزن. هفت تا زنگ که بخورد مجید حرف میزند. *همسر شهید: مجید عادت به ترتیل داشت. انصافاً صدای قشنگی داشت. یکی از دوستان صوت ترتیلش را ضبط کرده. الآن در موبایل دخترم هست. به سبک استاد پرهیزگار میخواند. با حافظ عجین بود. از خواندن دیوان حافظ لذت میبرد. وقتی حافظ میخواند، اشک روی گونههایش روان بود. بعضی وقتها دلش میخواست خانمش را هم شریک کند. میآمد آشپزخانه، میگفت عزیز؛ ببین چه گفته، شروع میکرد به خواندن من هم ظرف میشستم. طوری رفتار میکردم که یعنی گوشم با تو است. قابلمه را زمین گذاشتم و نشستم؛ گفتم بخوان. این یک بیتش را دوباره بخوان. میخواستم به او نشان دهم که من هم در این حال هستم. خیلی با توجه به او گوش دادم. شاید احساس میکرد که من هم یک ذره میفهمم. خوشحال میشد. همیشه به خدا میگفتم چه شد که مجید را سر راه من قرار دادی. *دوست دوران دانشجویی شهید: میخواستیم بین دو رشته امتحان دهیم. برای این کار حتماً باید درس ترمودینامیک را پاس میکردیم. همراه مجید از یکی از دوستان خواستیم که درس ترمودینامیک را به ما درس دهد. قبول کرد و سه روز به ما درس داد. بعد از امتحان، نمره مجید چهار نمره بیشتر از آن دوستی بود که به ما درس داد. او به شوخی به مجید گفت اینها را من به تو یاد دادم! چطور بیشتر شدی؟! *شاگرد دکتر: یک مقطعی احساس کردیم بین اساتید تضادها و دستهبندیهایی وجود دارد. معمولاً چنین گروهبندیهایی در دانشکدههای مختلف وجود دارد؛ اما احساس کردیم این تیپ اساتید را در دانشکده زیاد تحویل نمیگیرند. دکتر شهریاری و دوستانش میخواستند دانشکده فیزیک تبدیل به دانشکده مهندسی هستهای شود، اما جبهه مقابلشان در برابر این کار مقاومت میکرد. طیف دکتر شهریاری و دوستانش حزباللهی بودند. طرف مقابلشان هم در ظاهر مذهبی بود؛ اما به راحتی درباره دیگران حرف و تهمت میزدند. اما دکتر شهریاری و دوستانش حتی اجازه نمیدادند سر کلاسهایشان از اختلافات صحبت کنیم. منش و اخلاقشان این بود. *دوست دوران دانشجویی شهید: سال 64 یا 65 تصمیم گرفتم از جبهه برگردم و بعد از گذراندن چند واحد درسی دوباره برگردم. رفتم پیش دکتر، گفتم بعضی از درسها پیشنیاز دارد و من نمیتوانم آنها را بخوانم. بعد گفتم که خوش به حال شما. دکتر گفت خوش به حال ما نه! بلکه خوش به حال شما. گفتم چرا؟ گفت که شما در جبهه چیزهایی به دست آوردید که ما هرچه درس بخوانیم یا درس بدهیم، نمیتوانیم به آنها برسیم. ایام جنگ عدهای به سمت شهادت میرفتند؛ اما دکتر خودش زمینههای فراهم کرد تا شهادت سراغش بیاید. البته دکتر دو نوبت جبهه رفته بود؛ در عملیات مرصاد هم بود. *دوست دوران دانشجویی شهید: در سال 66 و 67 که در خوابگاه بودیم، دوستان عمدتاً در بعضی از دروس پایه مشکل داشتند. برنامهای طراحی شد تا آقای شهریاری ریاضی یک و دو را به بچهها آموزش دهد. بعد از جنگ هم، نهادی در دانشگاهها ایجاد شد که یکی از اهداف آن کمک به افرادی بود که به واسطه حضور در جبهه از درس عقب افتاده بودند. دکتر در این زمینه به شدت فعال بود و کلاسهای جمعی یا دو، سه نفری تشکیل میداد. *دانشجوی دکتر: اسباب کشی آزمایشگاهی کار سختی است. وسایل آزمایشگاهی، هم سنگین هستند و هم حساس. قیمت آنها هم بسیار بالا است و بعضی از آنها را به واسطه تحریم نمیتوانستیم از خارج بخریم. برای انتقال آنها چند نفر از خدماتیها را به کار گرفتیم. خود دکتر هم بود و مرتب تذکر میداد تا وسیلهای نشکند. یک دفعه پای یکی از نیروها گیر کرد و یک وسیله شکست. دکتر او را سرزنش کرد. آن بنده خدا دلگیر شد و از جمع فاصله گرفت. چند دقیقه بعد دکتر رفت کنارش و صورتش را بوسید. گفت از من ناراحت نباش، اینها همه قیمتیاند و کمتر پیدا میشوند. باید مواظب باشیم. *دوست شهید: سه شنبهها همراه دکتر شهریاری و دیگر دوستان میرفتیم فوتبال. یک روز هندوانهای گرفته بود تا بعد از بازی بخوریم. دم اذان، هوا تاریک شد؛ فوتبال را تمام کردیم. همگی دویدیم سر هندوانه و شروع کردیم به خوردن. دکتر شهریاری با همان لباس ورزشی در چمن شروع کرده بود به نماز خواندن؛ بعد آمد سراغ هندوانه! *کارمند دانشگاه: نسبت به ائمه(ع) خیلی تعصب داشت. حتی در وفات حضرت عبدالعظیم حسنی مشکی(ع) میپوشید. میگفتیم دکتر چه اتفاقی افتاده؟ میگفت وفات است. شده بود تقویم مذهبی ما. حساس بود در ولادت همه ائمه(ع) شیرینی پخش کنند. اگر نمیکردند ناراحت میشد. میگفت مگر امام تنی و ناتنی داریم که برای ولادت امام علی(ع) از دو روز قبل شیرینی میگذارید، ولی برای ولادت امام هادی(ع) یا سایر امامها نمیگذارید. اگر نگرفته بودند، خودش شیرینی میگرفت و در دانشکده پخش میکرد. *همکار شهید: درباره دانشجوها میگفت اینها عائله ما هستند. پدر و مادرشان اینها را به ما سپردهاند. اگر مریض میشدند یا مشکل مالی داشتند، رسیدگی میکرد. به سؤالات دانشجویان اساتید دیگر پاسخ میداد. بعضاً دانشجویانش اعتراض میکردند چرا دانشجویان اساتید دیگر جلوی اتاقش صف میکشند.*شاگرد شهید: به زندگی شخصی دانشجوها به شدت اهمیت میداد. دوستی داشتم که موقع ازدواج، به مشکل مالی برخورد. استاد کمکش کرد تا زندگیاش را شروع کند. گفته بود هروقت داشتی، برگردان. آن بنده خدا هم ماهیانه مبلغی را برمیگرداند. همیشه نگران شغل و آینده دانشجوها بود. اگر میدید دانشجویی سال قبل فارغالتحصیل شده، ولی هنوز شغل ندارد، برایش شغلی پیدا میکرد یا در پروژههای خود، از او استفاده میکرد. این نگرانی همیشه در ذهنش بود. دانشجوهایی که با دکتر پروژه داشتند، میگفتند امکان نداشت دکتر سر ماه فراموش کند حقالزحمه ما را بدهد. حواسش بود اگر یکی از بچهها متأهل است و درآمدی ندارد، به او کمک کند. *دوست دوران دانشجویی شهید: با دوستانی که در امیرکبیر درس خوانده بودیم (ورودیهای سال 62، 63 یا 64)، هر شش ماه یا هر سال یک بار جلسه داشتیم. دکتر هم میآمد. در یکی از جلسات به من گفت روستایی در اصفهان هست به نام «کوهپایه» که حدود 100 کیلومتر از اصفهان فاصله دارد. آدرسی داد و یک شخص را معرفی کرد. خواست بررسی کنیم اوضاع او چگونه است. دو هفته بعد گزارشی به ایشان درباره آن شخص دادم. آن شخص تحصیل کرده بود، اما مشکل ذهنی و عصبی داشت. دکتر میخواست دو اتاق برای او بسازیم. شماره حسابم را گرفت و مبلغی واریز کرد. آن شخص اصرار داشت خودش درست کند، اما دکتر گفت من وضعیت او را بهتر میدانم؛ خودتان بسازید. یک روز به دکتر گفتم آن شخص نمیگذارد خانه را کامل کنیم و گروه که بخش عمده کار را انجام داده بود، مجبور شد برگردد. دیگر ادامه ندادیم. بعد از شهادت دکتر قضیه را برای همسرشان تعریف کردم. ایشان گفت یک روز ما خودمان رفتیم کوهپایه؛ گروهی را پیدا کردیم و کار ساخت خانه تمام شد. دکتر کموزن بود، ولی انرژی زیادی داشت. به شوخی میگفتم دکتر مثل مورچه است و میتواند پنج برابر وزن خودش را بلند کند. اگر میخواستیم جایی را تجهیز کنیم، طوری همکاری میکرد که اگر کسی او را میدید تصور میکرد نیروی خدماتی است. در راهاندازی کارگاهها و تجهیزشان مشارکت میکرد. میرفت بازار، وسیلهای را که مورد نیاز بود میخرید. وقتی پروژه به ایشان ربط داشت، همه کارهای اجرایی و مالی را خودش انجام میداد. اگر وارد امور مالی هم میشد، درست و حسابی کار میکرد. *همکار شهید: علاقه مندی و پشت کارش سبب میشد که نیروهای رشتههای تخصصی دیگر هم جذبش شوند. یکی، دو جلسه با بچههای کشاورزی صحبت کردیم. خیلی زود کارشان به مبادله شماره تلفن رسید. اگر با متخصصان سازمان فضایی صحبت میکردیم، دکتر میگفت باید یک کلاس ویژه بگذارم تا ادبیاتمان را یکی کنیم. برای گردآوری افراد با تخصصهای مختلف قدرت عجیبی داشت. با محوریت دکتر و معنویتی که بر فضای کار حاکم میکرد، همه نیروها با تمام وجود کار میکردند. *شاگرد دکتر: دانشجوی دکتری بودم. وقتی پیش ایشان میرفتم، مثل معلمی که بخواهد به بچه کلاس اول یاد بدهد، اگر اشتباهی میکردم گوشم را میپیچاند و میگفت این را میپیچانم که یادت بماند! گوشم داغ و قرمز میشد و تا نیم ساعت میسوخت! اگر دانشجوی خانمی اشتباه میکرد با خطکش به دستش میزد. *دانشجوی دکتر: یک بار در دانشکده ولیمه دادند. همسرشان آبگوشت درست کرده بود. بعد از کلاس ما را صدا کردند و گفتند که هرکس به نوبه خودش بیاید و گوشت این را بکوبد. یکی از بچهها هم فیلم گرفت. آبگوشت را خوردیم؛ چقدر هم صمیمی. اینهایی را که تعریف میکنم، به هیچ عنوان روی بحث علمی تأثیر نمیگذاشت. وقتی سر کلاس درس بودیم، باید شش دانگ حواسمان جمع میبود. روی تمرینها خیلی حساس بود. اگر کسی انجام نمیداد، جدی تذکر میداد. در عین حال اینقدر صمیمی بود. *شاگرد شهید: یک سری از دانشجوها رفته بودند پیش دکتر عباسی از دکتر شهریاری چغلی کرده بودند که دکتر شهریاری خیلی به ما فشار میآورد. درس ایشان واقعاً سنگین بود. جلسه بعد که دکتر آمد، میتوانست بگوید که رفتید چغلی کردید، حالتان را میگیرم. به جای این کار آمد و عذرخواهی کرد! گفت معذرت میخواهم اگر کدورتی پیش آمده است. *همسر شهید: سالن عروسی ما سلف سرویس دانشگاه بود. وقتی که سر کلاس درس این را برای بچهها تعریف میکنم، میبینم که بچهها اصلاً در مخیلهشان نمیگنجد. وقتی که ازدواج کردیم به خوابگاه دانشجویی رفتیم. دکتر گفت میخواهی خانه بگیرم؟ گفتم نه؛ خوابگاه خوب است. با لباس عروس از پلههای خوابگاه بالا رفتم. یک سوئیت کوچک متأهلی داشتیم. آقای دکتر صالحی استاد ما بود. ایشان با خانمشان، آقای دکتر غفرانی هم با خانمشان، مهمان ما بودند. یک سفره کوچک انداختیم. دو تا پتو و دو تا پشتی داشتیم. با افتخار از این دو استاد بزرگوار در همان خانه کوچک خوابگاهی پذیرایی کردیم. بعد هم دوتایی نشستیم راجع به مسائل هستهای صحبت کردیم. در آن سوئیت یک صندلی نداشتیم که پشت میز کامپیوتر بنشینیم. کامپیوتر را روی میز کوچکی که قدیمها زیر چرخ خیاطی میگذاشتند، گذاشته بودیم. پسر دکتر عباسی قرار بود به خانه ما بیاید. دکتر به او گفته بود اگر میایی، یک صندلی هم برای خودت بیاور. من فقط یک دانه صندلی دارم. اوایل زندگی، مخارج ما از طریق پولی که از راه تدریس یا حق تألیف کتاب دکتر و نیز حقوق من که با مدرک لیسانس در دانشگاه امیرکبیر با ماهی 13500 تومان مشغول کار بودم تأمین میشد. در تمام این سالها خودم را در اوج عزّت دیدم. نمیدانم این را چگونه بیان کنم. احساس میکردم خواهرم برادرم، اقوام و هرکس که به خانه من میآید، خیلی مفتخر شده که به خانه من آمده است. این مرد مرا در زندگی غنی کرده بود. عشقش، محبتشع یگانگیش، خلوصش، نمازهایش برای من ارزش بود. این چیزها برای من ارزش بود و ایشان این چیزها را تام و تمام داشت. خیلی وقتها که بر اثر فشار فعالیتها شب دیر به منزل میآمد، به شوخی میگفتم: «راه گم کردی! چه عجب این طرف ها!» متواضعانه میگفت شرمنده ام. رعایت اهل منزل را زیاد میکرد. خیلی مقید بود که در مناسبتها حتماً هدیهای برای اعضای خانواده بگیرد؛ حتی اگر یک شاخه گل بود. با بچهها بسیار دوست بود. دوستی صمیمی و واقعی و تا حد امکان زمانی را به آنها اختصاص میداد. بچهها به این وقت شبانه عادت کرده بودند. وقتی ساعت مقرر میرسید، دخترم بهانه حضورش را میگرفت. با پسرم محسن بازیهای مردانه میکرد؛ بدون این که ملاحظه بچگی یا توان جسمی او را بکند. به جد کشتی میگرفت و این مایه غرور محسن بود.